تبليغاتX
چند لحظه با ما ... - آیا وحی همان کشف بی صورت است؟
آسمان رشک برد بهر زمینی که در آن ×× دو نفر یک دو نفس بهر خدا بنشینند

این پست کمی طولانی است دوستانی که مایلند آنرا مطالعه نمایند باید کمی حوصله کنند وبا تامل بخوانند تا از نظراتشان بهره مند شویم.

چندی پیش مصاحبه ای از دکتر سروش به دستم رسید که در نوع خود جالب و جای تامل دقیق داشت . اما این مصاحبه بیشتر در راستای نظریاتی بود که در کتاب " بسط تجربه نبوی " مطرح کرده بود .

اما در این مصاحبه ایشان مطالبی را مطرح کرده است که در کتاب مزبور اشاره صریح به این موارد نکرده بود اگرچه کلیات کتاب در  راستا ی همین موضوع هست.در کتاب بسط تجربه نبوی ( آنگونه که من بر داشت کردم) ایشان قصد داشت این موضوع را مطرح کند که شخصیت پیامبر اسلام (ص) به عنوان یک کانال ارتباطی وحی بین خدا و مردم در شکل گیری کلام خدا در قالب الفاظ عربی نقشی اساسی داشته و شکل قرآن کریم متاثر از شخصیت ذهنی و روحی پیامبر اسلام است.

به عبارت دیگر ایشان (دکتر سروش) بر این نکته تاکید دارد که وحی یک تجربه معنوی در سطح بسیار بالایی است که در شکل ضعیف تر آن می تواند در انسانهای وارسته که سلوک معنوی دارند نیز رخ دهد که در عرفان از آن به مکاشفه یاد می کنند که در این حال انسان به یک سطح از آگاهی معنوی از حقایق عالم دست پیدا میکند که برخی از عرفا این تجربیات معنوی خود را بصورت شعر از خود بروز می دهند.

دکتر سروش در مصاحبه اخیر خود این موضوع را اینچنین مطرح می کند که :

(( وحی الهام است .این همان تجربه ای است که شاعران و عارفان دارند ٬ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می کند......و شاعری درست مانند وحی ٬ یک استعدادد و قریحه است...  پیامبر درست مانندیک شاعر احساس می کند که نیرویی او را در اختیار گرفته است.  ))

در دنباله این مطالب به این نظریات از ایشان می رسیم که:

(( اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند(!)، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد(!)، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد(!)، منتقل می‌کند.شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند.))

مطالب ایشان را بخاطر بسپارید تا مقدمه ای را در اینجا مطرح کنم.

اینکه وحی نوعی تجربه معنوی سنگین در اثر ارتباط با ماوراء است و سنگینی کلامی که برقلب پیامبر اسلام نازل می گردد را می توان در مضامین برخی از آیات قرآن کریم دریافت ٬ شکی وجود ندارد:

إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا (مزمل- ۵ ) در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم .

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ ....( بقره - ۹۷)چرا كه او (جبرئیل) به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است.

همچنین اولین آیات قرآن کریم که بر پیامبر اسلام نازل شده است  کوتاه بوده و به تدریج با افزایش قابلیت های روحی پیامبر اکرم طولانی شده است.

و اینکه تجربیات معنوی بی صورت نیز در نزد عرفا وجود دارد نیز موضوعی تایید شده است به طوریکه علامه حسن زاده آملی در کتاب " انسان در عرف عرفان " می فرماید:

((وقتی حضرت استادم علامه طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان - رضوان الله علیه- از من پرسیدند: (که آیا تمثل بی صورت یعنی کشف بی مثال هم به شما دست می دهد  و روی می آورد؟) عرض کردم آنچه را که مشاهده می کنم همه با مثالند . و گاهی عظمت نظام هستی آنچنان مرا می گیرد و مضطربم می نماید که اگر خودم را از آن حال انصراف ندهم ٬ جان از بدنم مفارقت می کند. آن جناب فرمود: (همین معنی کشف بلا صورت و مثال است٬ و از این که خودت را را انصراف می دهی کاری خوب و محبوب و مطلوب است تا کم کم به عالم ماورای ماده و فوق آن انس بگیری) . آنگاه که سالک ٬ مجذوب عظمت و جلال و جبروت وجود مطلق و کبریائی نظام احسن آن می شود از آن حالت تعبیر به کشف بی صورت و بی مثال می شود.))

اما سئوال اینجاست که آیا کلام خدا نیز وقتی بر قلب پیامبر اسلام نازل می شود آیا بی صورت است و پیامبر اسلام با زبان و ادبیات خود که متاثر از شخصیت آن بزرگوار است به آن شکل و قوام می دهد؟

قرآن کریم به عنوان معجزه ماندگار پیامبر اسلام که خاتم پیامبران نیز هست بدون هیچ گونه تغییری ( به گواه تمامی مورخان و محدثان) از زمان پیامبر اسلام تا کنون باقی مانده و قرآن کریم نیز در خصوص حقانیت و الهی بودن خود تحدی ( مبارزه طلبی) می کند. لذا از این منظر می توان به آیاتی برخورد کرد که به نوعی متاثر بودن کلام خدا از شخصیت پیامبر اسلام را رد می کند و صورت بخشی به وحی از طرف رسول اکرم را مردود می شمرد.

۱- شکل بخشیدن شاعرانه به کلام وحی از طرف پیامبر اسلام و ایفاء نقش شاعری از طرف ایشان در قرآن کریم نفی شده است :

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ(حاقه۴۱)و آن گفتار شاعرى نيست [كه] كمتر [به آن] ايمان داريد .

۲- آنچه که بعنوان وحی بر پیامبر اسلام نازل می شود ایشان هیچ گونه دخل و تصرفی در آن ندارند و بلکه عین همان چیزی است که از جانب خداون به ایشان ابلاغ شده است:

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى(نجم - ۳و۴) و از سر هوس سخن نمى‏گويد*اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست .

همچنین خداوند فرموده است که اگر پیامبر بخواهد کلامی را از خود به ما نسبت بدهد ما او را اینچنین تنبیه می کردیم:

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ *ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ *فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ(حاقه - ۴۴ تا ۴۷) اگر پيامبر پاره‏اى سخنان را به افترا بر ما مى‏بست، با قدرت او را فرومى‏گرفتيم، سپس رگ دلش را پاره مى‏كرديم، و هيچ يك از شما را توان آن نبود كه مانع شود. 

۳- اگر بپذیریم که ادبیات پیامبر اسلام همان ادبیاتی است که در بیان مطالب اخلاقی و اجتماعی در قالب احادیث ایشان جلوه نموده است آنگاه نباید با ادبیاتی که ایشان برای صورت بخشیدن به کلام الهی به کار می گیرند متفاوت باشد در حالی که تفاوت فاحش و بی شک و تردید میان ادبیات حاکم بر قرآن و دیگر کتب فصیح عربی همچون نهج البلاغه و نهج الفصاحه کاملا مشهود و مبرهن است چرا که قرآن کلام خداست نه انسان ٬ به عبارت دیگر اگر حضرت رسول (ص) خود به وحی شکل بخشیده و آنرا در قالب قرآن کریم در آورده است چرا در بیان احادیث نیز از این ادبیات استفاده نکرده است.

   سئوال اینجاست که آیا برای ایجاد اقبال مردمی نسبت به وحی در دنیای مدرن امروزی باید رو به تئوری پردازی های نوین آورد و جایگاه بی بدیل وحی را  بشری تلقی نمود تا مردم دنیا آن را بپذیرند یا باید تلاش نمود تا آگاهی معنوی مردم را بالا برد تا درک درستی نسبت به مفهوم وحی پیدا نمایند ؟ و این وظیفه سنگینی است که بر دوش مفسرین توانمند سنگینی میکند. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط سعید   |